فیلم زوتوپیا (شهر حیوانات)
در این فیلم از ابتدای کار، تاثیر جامعه و اطرافیان بر تصور فرد از خود نمایش داده می شود. شخصیت اصلی داستان در رسیدن به هدف خود یعنی پلیس شدن با موانعی مثل پدر و مادر محتاط و اطرافیان خود روبرو هست و باید بر همه اینها غلبه کند.

خرگوش در اداره پلیس با نمونه جدید از این مانع ها روبرو می شود اما رویکرد همیشه مثبت او، کمک می کند تا امیدوارانه در نقشی که به او داده شده فراتر از انتظار کار کند تا دیگران به او ایمان پیدا کنند. اما ویژگی دیگر او یعنی فرصت طلب بودن و استفاده از فرصت ها باعث می شود تا برخلاف انتظار دیگران، فراتر از انتظار عمل کند یا آنها را مجبور کند تا فرصتی هر چند محدود به او بدهند. 

فرصت طلبی و توجه به جزئیات در بیشترمراحل از خرگوش بروز داده می شود اما ویژگی مهمی دیگری که بروز می دهد معامله با دیگران بر سر منافع هم هست. شاید به نظر برسد که این یک ترفند نمایشی است که در فیلم های پلیسی همیشه مورد استفاده قرار می گیرد اما در این سناریو خرگوش بدون اینکه ذاتا قصد سوء استفاده داشته باشد با دیگران معامله می کند و منافع آنها را برای به دست آوردن هدف خود، پیش می کشد. 

ویژگی مهم دیگری که در فیلم به آن اشاره شده کامل نبودن افراد و داشتن نقص می باشد. در این داستان تقریبا همه افراد دارای نقطه ضعف هایی هستند و این نقطه ضعف ها بر شخصیت آنها تاثیر می گذارد. مهم این است که خرگوش برای رسیدن به هدف خود نقطه ضعف هایی مثل ترس، کوچک بودن، جدی گرفته نشدن و موارد مشابه را با کار گروهی همراه با امید داشتن و مثبت اندیش بودن حل می کند.

ویژگی همیشه آماده بودن در کنار فرصت طلب بودن نیز خودش را نشان می دهد. هر زمانی که وضعیت شخصیت های اصلی بحرانی و در حد مرگ و زندگی پیش می رود، داشتن یک حقه یا کارهایی که قبلا انجام داده اند به آنها کمک می کند تا از مخمصه رهایی پیدا کنند. 

در پایان یک ویژگی دیگر به خوبی خود را نشان می دهد. حتی با اینکه خرگوش ناامید شده و به مزرعه برگشته است همچنان ذهنی درگیر با مسائل داشته و می خواهد این مسائل را حل کند. با دریافت یک سیگنال ذهن درگیر او نکته ای را دریافته و دوباره به کارزار برمی گردد تا هدف ناتمام خود را به انجام برساند. در واقع او تا زمانی مه به هدف نرسد به آرامش نخواهد رسید.